تبليغاتX
اکسیر ارتباطات

اکسیر ارتباطات

وبلاگ ارتباطات.حرفه های ارتباطی.

نوشتۀ مارک هانتر و نیلز هنسن، برگردان فرشید مقدم سلیمی

درس گفتار روزنامه‌نگاری پژوهشی مجموعه مقالاتی آموزشی است از دوتن از استادان برجسته این حوزه  که سعی دارد ضمن روشن کردن تمایزات  این ژانر روزنامه‌نگاری با شیوه مرسوم  و متداول گزارشگری، مبانی، کارکردها، روش ها و مهارت های لازم برای این نوع از روزنامه‌نگاری را -که جای خالی اش بشدت در رسانه‌های ما احساس می شود- تعلیم دهد.

دکتر مارک لی هانتر یکی از نویسندگان  این درسنامه، روزنامه­ نگار تحقیقی، پژوهشگر حوزۀ ارتباطات و مدرس روزنامه­‌نگاری تحقیقی است. او عضو هیأت مدیرۀ "شبکۀ جهانی روزنامه نگاری تحقیقی"[1]  و "فصلنامۀ روزنامه­ نگاری مَسج"[2]  است و اکنون به عنوان مدرس با  انجمن گزارشگران تحقیقی عرب (ARIJ)، تلویزیون فرانسه و مرکز روزنامه­‌نگاری پژوهشی لندن[3] همکاری می­کند.

از دکتر هانتر تاکنون حدود 200 گزارش تحقیقی در مجله­‌هایی مانند نیویورک تایمز، ریدرز دایجست و فیگارو و شش عنوان کتاب در زمینۀ ارتباطات و موضوعات اجتماعی و سیاسی جامعۀ فرانسه منتشر شده است.

نیلز هنسن دیگر نویسنده, این درسنامه نیز روزنامه­ نگار، ناشر، مدرس روزنامه ­نگاری تحقیقی در دانشگاه‌های سوئد و سردبیر پیشین شبکۀ چهار تلویزیون سوئد است. وی در همکاری با نویسندگان دیگر تاکنون دو کتاب در زمینۀ روزنامه­­ نگاری پژوهشی منتشر کرده است: راهنمای روزنامه نگاران تحقیقی به همراه دکتر هانتر و "روزنامه‌نگاری تحقیقی"  به همراه جمع دیگری از نویسندگان

درس اول از این مجموعه  با عنوان کلی درسنامه روزنامه‌نگاری پژوهشی به تفاوت روزنامه‌نگاری پژوهشی با روزنامه‌نگاری متداول اختصاص داشت، اکنون و در درس دوم روش های سوژه یابی در این ژانر روزنامه‌نگاری مورد بررسی قرار می گیرد. باهم می‌خوانیم.

***

گزارشگران تازه‌کار معمولاً می‌پرسند: «شما چطور سوژۀ تحقیق‌تان را انتخاب می‌کنید؟» آن‌ها گاهی وقت‌ها در انتخاب سوژه به مشکل جدی برمی‌خورند. اما همان طور که یک بار از دانشجویی شنیدم «مواد خام همه جا هست.» مسأله تنها دیدن آن است. فراتر از این! سوژه‌ها ما را صدا می‌زنند. خوشبختانه راههای زیادی برای پیداکردن سوژه‌ها وجود دارد.

یک راه این است که مطالب رسانه‌ها را دنبال کنید. به طور کلی بهتر است که یک حوزۀ ویژه را زیر نظر داشته باشید. با این کار شما کم‌کم روند‌ها را شناسایی می‌کنید و همین که چیزی غیرعادی پیش بیاید متوجه‌اش می‌شوید. وقتی شما خبری را بخوانید و به خود بگویید «چرا این اتفاق افتاده؟» احتمالاً موضوعاتی برای بررسی بیشتر وجود دارد.

روش دیگر این است که به چیزهایی که در محیط شما تغییر می‌کند توجه کنید و البته این تغییرات را طبیعی و مسلم نگیرید. گزارشگر بلژیکی برجسته، کریس دی سْتوپ[4]  یک پژوهش به یادماندنی و تاریخی دربارۀ قاچاق انسان را زمانی شروع کرد که متوجه شد در محله‌ای که برای رفتن سرِ کار از آن عبور می‌کرد، برخی به رایگان در اختیار خارجی‌ها قرار می‌گرفتند. او از خود سوال کرد چـــــرا؟

راه سوم، گوش کردن به شکایت‌ها و غرولندهای مردم است. چرا باید این طور باشد؟ نمی‌شود کاری کرد؟ هر جا که مردم جمع‌اند - بنگاه های املاک، مترو، فروم‌های اینترنتی، مهمانی‌ها - شما چیزهایی را می‌شنوید که عجیب، تکان‌دهنده یا خیلی جالب‌اند.

در پایان، فقط دنبال چیزهای ناهنجار و خلاف نباشید. معمولاً تهیۀ یک گزارشِ خیلی خوب از یک سوژۀ سالم و مثبت سخت‌تر است- مثلاً معرفی یک آدم نخبۀ کمترشناخته‌شده، یک پروژۀ موفق یا شرکتی سوددِه و اشتغال‌زا. در این موارد شناسایی و معرفی دلایل اصلی موفقیت و تجربه‌های مفید و قابل انتقال، خدمت خوبی به مخاطبان است.

یادتان باشد: مخصوصاً وقتی شروع به کار می‌کنید، چیزی مثل پژوهش کوتاه [یا پژوهشِ سرپایی] وجود ندارد. مهارت‌های مورد نیاز پژوهش در دِه‌کوره، همان‌هایی است که سپس در کلان‌شهر نیازمندش‌هستید. این ادعا، نظریۀ نیست، تجربۀ ما است. همین حالا از سوژه‌هایی که دور و برتان‌ است شروع کنید تا چیره‌دست شوید. چشم‌به‌راه نمانید تا اول وارد یک پژوهش بزرگ شوید بعد یادبگیرید که چه‌کار باید بکنید.

حرف اول و آخر: به علاقه‌های خود توجه کنید

این اصل دو جنبه دارد:

ما جنبۀ اول را «سندرم شکستگی پا» می‌نامیم. چون تا وقتی که پای یکی از ما نشکند، متوجه نمی‌شویم که چقدر شَل در اطراف‌مان زندگی می‌کنند. عموماً اگر ما نسبت به پدیده‌ای حساس نشده باشیم متوجه‌اش نمی‌شویم. این قبیل علائق می‌توانند شما را نسبت به سوژه‌هایی که دیگران جدی نمی‌گیرند، حساس کنند.

جنبۀ دوم این است که اگر سوژه‌ای شما را شیفته یا ناراحت نکند یا به شما انگیزۀ کار ندهد، باید آن را به کس دیگری بسپارید. اگر هم سردبیرهستید ببیند آیا گزارشگرِ شما به یک پژوهش مثل یک وظیفۀ خشک نگاه می‌کند؛ اگر این طور است کار را از او پس بگیرید و به نیروی دیگری بدهید.

چرا؟ یادتان باشد: پژوهش کار می‌بَرد. اگر شما دل در گرو یک سوژه نداشته باشید، کار را انجام نمی‌دهید. شاید هم خودتان را مجبور کنید که هر طور شده انجامش دهید برای این که می‌خواهید رفتارتان از هر لحاظ حرفه‌ای باشد. اما اگر سوژه هیچ وقت با علاقه‌های شما جور نباشد، شاید بار اول و دوم نه اما بالاخره یک بار با سوژه زمین می‌خورید.

سوژه‌ام ارزشِ کار کردن دارد؟

بسیاری از پژوهش‌ها به دلایل نادرستی انجام شده‌اند. برخی گزارشگران و رسانه‌ها از بررسی‌هاشان برای تسویه حساب‌های شخصی استفاده می‌کنند. همچنین با توجه به ‌این‌که پژوهش‌ها دشوارند، برخی سوژه‌ها تنها به این دلیل انتخاب می‌شوند که آسان‌ترین سوژه‌ها هستند. بعضی از پژوهشگران هرگز از خود نمی‌پرسند که آیا فلان سوژه برای مخاطبان اهمیت دارد و اگر دارد چرا؟

پس وقتی می‌خواهید ببینید که آیا یک سوژه ارزش کار کردن دارد یا نه، این سوال‌ها را از خود بپرسید:

چند نفر تحت تأثیر قرار گرفته‌اند؟ (این را می‌شود «عمق فاجعه» نامید)

چقدر آن‌ها متأثر شده‌اند؟ (کیفیت به اندازۀکمیت مهم است. اگر تنها یک نفر مُرده یا زندگی‌اش ویران شده باشد، سوژه مهم است).

اگر تأثیر مثبت بوده است، آیا می‌توان افراد دیگری را هم تحت تأثیر قرار داد؟

آیا مردم قربانی‌اند؟

آیا می‌توان مانع رنج آن‌ها شد؟

ما چه چیز را می‌توانیم آشکار کنیم؟

آیا متخلفانی هستند که باید مجازات شوند؟ یا دستِ کم مورد انتقاد قرار گیرند؟

آیا ارزش‌اش را دارد که در هر حال درباره اتفاقِ رخ داده سخن گفت به این امید که دیگر تکرار نشود؟

ما [نگارندگان] فکر می‌کنیم:

جهان سرشار از رنج است و بسیاری از این رنج‌ها بیهوده و نتیجۀ اعمال مجرمانه، غیراخلاقی و خطا است. هر حرکتی که از رنج، آزار و حماقت کم کند، شایستۀ اقدام است. پژوهش می‌تواند در این راستا به ما کمک کند.

خدمت به جامعه را بیش از ارتقای شغلی خود اولویت دهید. فراموش نکنید که پژوهش یک سِلاح است و شما به وسیلۀ آن دانسته یا ندانسته می‌توانید به مردم آسیب بزنید. شما در جایگاه شغلی‌تان می‌توانید برای دیگران بهترین یا بدترین اتفاق ممکن باشید. مواظب مردم و نقشی که به عهده گرفته‌اید باشید. پیش از ‌این‌که دیگران را مورد پژوهش قرار دهید، خوب به انگیزه‌های خود نگاه کنید. اگر سوژه به اندازه‌ای که برای شما مهم است برای دیگران مهم نیست، احتمالاً باید بی‌خیال‌اش شوید.

ما در شغل خود صدها پژوهش انجام داده‌ایم. در هر کدامشان، طی مراحلی از کار یک نفر جلو آمده و گفته: «چرا شما این سوال‌ها را می‌پرسید؟ با این اطلاعات می‌خواهید چکار کنید؟ چه کسی این حق را به شما داده است؟» اگر ما جواب خوبی برای این پرسش‌ها نداشته باشیم، پژوهش پایان یافته است (و گفتن ‌این‌که «افکار عمومی حق دارد بداند!» جواب خوبی نیست.) معمولاً ما چیزی به این مضمون می‌گوییم: «اتفاق‌هایی که اینجا می‌افتد همان قدر که برای شما مهم است؛ برای دیگران هم اهمیت دارد. من سعی می‌کنم این ماجرا را روشن کنم. قصد دارم راست‌اش را هم بنویسم. امیدوارم شما هم کمکم کنید.»

بهتر است هر چیزی را که شما در چنین موقعیتی می‌گویید، باور داشته باشید. در این صورت آن‌ها هم باور می‌کنند. برخی از مردم از روزنامه‌نگاران خوش‌شان نمی‌آید. یک دلیل‌اش این است که آن‌ها به انگیزه‌های ما اعتماد ندارند. ما از شما انتظار داریم تا به برطرف شدن این احساس بی‌اعتمادی‌ کمک کنید.

امنبع:مرکز آموزش های همشهری

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391ساعت 1:38 بعد از ظهر  توسط سعیده  | 

امان از این بازار داغ.

 امان از این روزهای داغ.

 امان از این اخبار داغ که چندی از آن نگذشته که می سوزند. آنقدر داغ هستند که تا می خوانی از گرمایش آتش می گیری.

خبر از تعرفه برای پرستاران:« ای بابا، پرستاران مهربان که همیشه حال و احوالی از بیماران می گیرند و در جایی که حقوقش خوب نباشد و یا گرمشان باشد و شاید چای سردی خورده باشند سر بیمار بیچاره خالی می کنند.»فکر کنم سریال پرستاران تخیلی است یا در ذهن تیمارداران ما نمی گنجد که شاید جنبه آموزشی داشته باشد. 

بگذریم. بگذار کارشان را بکنند.ان شاءلله که گذرمان به آنجا نخواهد افتاد در غیر این صورت مورد لطف آنها قرار می گیریم و با ضربات محکم روحی به خانه بر میگردیم.از حق نگذریم که همه پرستاران اینگونه نیستند و گاهی واقعا پرستاری می کنند.

به سابقه اش کاری ندارم،از کی آمده و کی اجرا می شود و کی اولینهایش را گفتند. هر لحظه که خوانده شود داغ است.خبر از تعرفه است. تعرفه برای پرستاران،اینکه باید مقداری، شاید اندکی، شاید بیش از اندکی، شاید یک عالمه، روی هزینه های درمان کشیده شود تا این تعرفه به پرستاران اختصاص یابد. درد بیماری از یک طرف و درد هزینه های آن برای پرداخت از سوی دیگر بیماری را از یاد آدم می برد. تعرفه پرستاران طرح خوبی است شاید آنها با جان و دل بیشتری بیماران را تیمار کنند.جیب بیماران پرداخت کننده این تعرفه است، آخر مگر نه این است که ما غنی هستیم؟ می جوشد و می جوشاند؟

درباره هزینه های تحقیقاتی دارو هم که خبری بود که از داغی خودش سوخت.به دلیل کمبود بودجه تحقیقاتی قیمت داروها افزایش یافت، در کنار آن نیز هزینه های بازگانی دارو، داروها را بالاتر برد و بالاتر برد که بسیاری از خانواده ها نوک انگشتشان هم به آن نرسید. این هزینه ها برای جیب بسیاری از مردم زیادتر از فکر مسئولان است. ای کاش جیب های ما بزرگتر شود تا کمکی به پرستاران و هزینه های تحقیقاتی و بازرگانی داروها هم بکنیم. شما دعا کنید. 

 انگار جیبمان دارد بزرگتر می شود. 

گاهی دستها به تهش نمی رسد و ذوق می کنیم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391ساعت 1:45 بعد از ظهر  توسط سعیده  | 

فمینیسم لیبرال، سوسیالیستی و رادیکال

فمینیسم لیبرال بر برابری حقوقی و سیاسی زنان و مردان تاکید می کند. بنیان فلسفی فمینیسم لیبرال در اصل فردگرایی نهفته است. یعنی این اعتقاد که یک فرد بشری، اهمیت بسیار دارد و همه افراد فارغ از رنگ و نژاد و جنس و ... از حقوق برابر برخوردارند..همه افراد حق دارند که در حیات اجتماعی و یا سیاسی مشارکت کنند یا حق دسترسی به آن را داشته باشند.فمینیسم لیبرال معمولا می پذیرد که مردان و زنان سرشت و  گرایش های متفائتی دارند و از این رو گرایش زنان به خانواده و زندگی خانوادگی تا حدودی متاثر از انگیزه های طبیعی است.

در این رهیافت جایگاه زنان در جامعه بر حسب حقوق نابرابر یا موانع مصنوعی در برابر مشارکت زنان در حوزه عمومی که فراسوی خانواده و خانه داری واقع شده است، صورت می گیرد.به این ترتیب فمینیسم لیبرال بر حوزه عمومی و منازعات قانونی، سیاسی و نهادی برای حقوق افراد به منظور رقابت در آن تاکید می کند. شهروندی عمومی و حصول برابری با مردان در حوزه عمومی از اهمیتی محوری نزد فمینیسم لیبرال برخوردار است.

فمینیسم سوسیالیستی بر خلاف فمینیسم لیبرال باور نداردکه زنان صرفا رویاروی محرومیت های سیاسی یا قانونی قرار  ارند که رفع آن از طریق بهره مندی از حقوق قانونی و مساوی با مردان یا دستیابی به فرصت های برابر امکان پذیر باشد. این رویکرد رابطه بین زنان و مردان را ناشی از ساختار اجتماعی و اقتصادی، و تحول عمیق یا «انقلاب اجتماعی» را راهکار نجات واقعی زنان می داند. به عبارتی فمینیسم سوسیالیستی داشتن حقوق برابر زنان با مردان را در گرو برخوورداری از برابری اجتماعی و ازمیان رفتن ظلم جنسیتی و محدود کردن زنان به قلمرو کارخانگی و ایفای نقش مادری در راستای منافع اقتصاد سرمایه داری صورت گرفته است.

فمینیسم رادیکال به جای پشتیبانی از پذیرش زنان به درون عرصه های فعالیت مردانه، به زنانگی ارزش مثبت می بخشد.« مطابق این رهیافت، مجه تمایز ستم بر زنان این است که آن ها به خاطر زن بودن متحمل آن می شوندف نه به جهت عضویت در دیگر گروه ها همچون طبقه اجتماعی شان»

فمینیسم رادیکال، ظلم جنسیتی را بنیادی ترین ویژگی جامعه می داند و سایر اشکال بی عدالتی را در درجه دوم اهمیت قرار می دهد. بنابراین، جامعه را باید به عنوان جامعه پدرسالار درک کرد تا روشنگر نقش کحوری ظلم جنسیتی باشد. بعضی از فمینیست های رادیکال بر تفاوت بنیادین و تغییر ناپذیر بین مردان و زنان، از جمله ویژگی متمایز و مثبت باروری و مادری زنان تاکید می کنند.

«زنان نباید سعی کنند بیشتر شبیه مردان باشند بلکه باید خواهری«زنانگی» خویش را به رسمیت بشناسند و پذیرا شوند. لذا دیدگاه ها و ارزش های زنان، متفاوت از مردان است و از برخی جهات زنان برتر از مردان و دارای صفات خلاقیت، حساسیت و عاطفه هستند»

فمینیست های رادیکال، محدودیت ها و نقاط ضعف فردگرایی در فمینیسم لیبرال را چنین مورد نقد قرار داده اند:

1-      در وهله اول، چشم انداز فردگرایانه، توجه خود را از سرشت ساختاری پدرسالارانه که در آن نه به عنوان افرادی که به طور اتفاقی از حقوق یا فرصت های اجتماعی محروم شده اند، بلکه به عنوان یک جنس در معرض ظلم و ستم نظام مند و فراگیر قرار دارند دوری می کنند.

2-       تاکید فرد گرایی بر«زندگی شخصی» ممکن است این امر را برای زنان دشوار سازد که بر مبنای هویت جنسی مشترکشان بیندیشند و عمل کنند.

3-      فرد گرایی لیبرال،روابط جنسی را از طریق از میان بردن مفهوم جنسیت، غیر سیاسی می کند. « فرد» به ظاهر فاقد جنسیت، همواره مظهر هنجارهای مردانه پنهان است.

4-      مطالبه حقوق برابر بیشتر آن گروه از زنانی را که تحصیلات و پیش زمینه اجتماعی شان، فرصت تحصیلی و شغلی بهتری در اختیار آنها قرار می دهد در بر می گیرد.

فمینیسم رادیکال، ستم جنسی را دست کم یک شکل بنیادین از ستم توصیف می کند و آن را اصلی ترین ستم واقع شده بر زنان می داند. مردان به منزله گروهی در نظر گرفته می شوند که از این ویژگی نظام مند توزیع قدرت منتفع می شوند.

در فمینیسم رادیکال، تلقی از مردان وجود دارد، مبنی بر اینکه هر مرد، دست کم بر یک زن اعمال قدرت می کند و تمام مردان، بدون استثنا در برخورداری از مزایای یک نظام اجتماعی مبتنی بر چیرگی مردانه، سهیم هستند.

علاقه مفرط فمینیسم رادیکال به بازسازی یا کشف عناصر مثبت در زنانگی به همراه تلقی اش از مردان به عنوان نفع برندگان از مناسبات جنسی قدرت، منجر به ترسیم خط فارق نسبتا پررنگی میان مردان و زنان می شود. به تعبیر الیزابت گراس این ویژگی ها متعلق به فمینیسم متفاوت است. فمینیسم رادیکال معمولا به لحاظ تاریخی تفاوتی همیشگی و روشن میان مردان و زنان نشان می دهند.

پذیرش تفاوت های تغییر ناپذیر میان مردان و زنان، برخی اعضای فمینیسم رادیکال را به سمت ابعاد فرهنگب سوق داده است؛ یعنی روی گرداندن از دنیای مردانه فسادآور و پرخاشگر فعالیت سیاسی و ورود به یک فرهنگ و سبک زندگی زن مدرارانه غیر سیاسی.

نظریه فمینیستی رسانه،(لیبرال، سوسیالیستی و رادیکال) رسانه ها را ابزار اصلی انتقال ارزش های کلیشه ای، پدرسالارانه و هژمونیک در مورد زنان و زنانگی و به عنوان سازوکار کنترل اجتماعی تعریف می کند. در رویکرد فمینیسم لیبرال، رسانه ها میراث جامعه را که جنسیتی شده است، منتقل می کنند تا انسجام، یکپارچگی و نظم را حفظ کنند. فمینیسم سوسیالیستی معتقد است که رسانه ها شاکله های سرمایه داری را به عنوان جذاب ترین نظام موجود ترسیم می کنند. فمینیسم رادیکال، رسانه های پدر سالار را در خدمت نیازهای جامعه پدرسالار و مردسالار می داند، زیرا تجارب زنان را سرکوب و تحریف می کند.

لیزبت ون زونن، مضامین فمینیستی را در مطالعات ارتباطی و رسانه ای چنین بر می شمارد:

1-      کلیشه ها و جامعه پذیری: «کلیشه» عقیده ای به شدت ساده شده در مورد نگرش ها، رفتارها و انتظارات یک گروه یا فرد است و معمولا دارای بار ارزشی است. یکی از مهمترین کلیشه هایی که رسانه ها در جامعه انتقال و اشاعه می دهند، کلیشه های جنسیتی است که در آن زنان به عنوان جنس دوم و افرادی بی کفایت و فرودست بازنمایی می شوند.

ون زونن با نقد نحوه بازنمایی و کلیشه سازی زنان در رسانه ها می نویسد:« واضح است که بسیاری از جنبه های زندگی و تجارب زنان، به خوبی در رسانه ها منعکس نمی شوند. زنان بسیار بیشتری از آنچه رسانه ها می گویند کار می کنند، زنان بسیار کمی نسبت به آنچه سریال های تلویزیونی نشان می دهند، فتنه گرند، و تمایلات زنان بسیار بیشتر از امور خانه و خانه داری است که نشریات سنتی زنان می گویند».

مردان و زنان، در رسانه های جمعی به صورتی بازنمایی می شوند که با نقش های کلیشه ای فرهنگی که در جهت بازسازی نقش های جنسی سنتی به کار می روند، سازگاری دارند. معمولا مردان به صورت انسان هایی مسلط، فعال، مهاجم و مقتدر به تصویر کشیده می شوند و نقش های متنوع و مهمی را که موفقیت در آن ها اغلب مستلزم مهارت حرفه ای، کفایت، منطق و قدرت است، ایفا می کنند. در مقابل زنان معمولا تابع، منفعل، تسلیم و کم اهمیت هستند و در مشاغل فرعی و کسل کننده ای که جنسیت شان، عواطف شان و عدم پیچیدگی شان به آنها تحمیل کرده است ظاهر می شوند.

میهان در پژوهشی به بررسی تصاویر کلیشه ای زنان در تلویزیونایالات متحده آمریکا می پردازد. مطالعه وی تحلیلی است کمی از تعداد و نوع بازنمایی زنان، همراه با تفسیری کیفی از تاثیرات و قدرت زنان در این بازنمایی ها.

به طور کلی، وی به این نکته می پردازد که بازنمایی های تلویزیونی، «زنان خوب» را مطیع، حساس و رام و در مقابل، « زنان بد» را شورشی، مستقل و خودخواه  نشان می دهند.

اکرام عبدی در تحقیقی با عنوان «تصویر زن در رسانه های عربی» بر این نکته تاکید می کند که رسانه ها هنگامی که به زن می پردازند او را به گونه ای مورد خطاب قرار می دهند که گویی پوستی است نیازمند ماساژ با انواع خاصی از کرم؛ مژگانی نیازمند تقویت و تغذیه، لب هایی که باید به رنگ گا رنگ آمیزی شود یا مویی که باید متناسب با پیراهن رنگ شود. عبدی می افزاید:« زن ساخته رسانه ها در مداری بسته میان آشپزی و آرایش و لباس و زیبایی اندام حرکت می کند. اما مشکلات و خواسته های زن در جهان عرب بسیار بزرگتر از آن است که چنین حقیر شود»

آندره میشل در کتاب خود پیکار با تبعیض جنسی با بررسی پژوهش هایی که در سطح بین المللی و برای یونسکو صورت گرفته است، نمونه هایی از کلیشه های مشترک در سطح دنیا را درباره زنان و مردان ارائه می دهد. از نظر میشل کلیشه های جنسیتی را در چهاردسته کلی می توان جای داد:

1.       نقش های مختلف در درون خانواده: مادر نقش خدمت رسان خانوادگی و وابسته به همسر را بر عهده دارد و پدر نقش نان آور و تکیه گاه را.

2.       خصوصیات شخصیتی: پسران و مردان خلاق، تصمیم گیر و فعال هستند؛ اما دختران وابسته و منفعل.

3.       نقش های اجتماعی و سیاسی: زنان اگر هم در سطوح اجتماعی فعال باشند، در سطوح کوچک و محلی فعال اند، اما مردان دارای مسئولیت یا رهبر سیاسی هستند.

4.       نقش حرفه ای: مشاغل به دو بخش زنانه و مردانه تقسیم شده اند. زنان منشی یا پرستارند و مردان کارفرما یا پزشک.

تصویر فرهنگی زنان در رسانه های جمعی از نظر فمینیست ها، در جهت حمایت و تداوم تقسیم کار جنسیتی و تقویت مفاهیم پذیرفته شده درباره زنانگی و مردانگی به کار می رود. رسانه ها با «فناسازی نمادین زنان» به ما می گویند که زنان باید در نقش همسر، مادر و کدبانو ظاهر شوند و در یک جامعه پدر سالار سرنوشت زنان جز این نیست. بازتولید فرهنگی، نحوه ایفای این نقش ها را به زنان می آموزد و سعی می کند آن ها را در نظر زنان طبیعی جلوه دهد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم فروردین 1391ساعت 2:15 قبل از ظهر  توسط سعیده  | 

           


نظریه فمینیستی، شاخه ای از پژوهش میان رشته ای است که جنسیت را به عنوان مقوله اصلی سامان بخش تجربه در نظر می گیرد. جرج ریتزر، نظریه فمینیستی را نظامی تعمیم یافته و پهن دامنه از ایده هایی درباره زندگی اجتماعی و تجربه انسانی می داند که از چشم اندازی زن محور شرح و بسط یافته است. این نظریه به دو لحاظ زن محور است: نخست، سرآغاز تمام نحقیقاتش موقعیت ها و تجربه های زنان در جامعه است؛ دوم، این نظریه درصدد توصیف و ارزیابی انتقادی جهان از منظر متمایززنان است. فمینیسم با اعتقاد به این که زنان به دلیل جنسیت شان دچار محرومیت هستند و این محرومیت می تواند و باید از میانبرود، بر رابطه سیاسی دو جنس مذکر و مونث یعنی فرادستی مردان و فرودستی زنان تاکید می کند. به عبارتی فمینیسم تقسیمات جنسیتی در درون جامعه را امری سیاسی و نه طبیعی و بازتاب «رابطه قدرت» بین مردان و زنان می داند. به لحاظ تاریخی، موج اول فمینیسم از حق رای زنان و بهرهمندی آن ها از حقوق قانونی و سیاسی برابر با مردان دفاع می کرد، اما موج دوم فمینیسم، از سطح خواست های سیاسی فراتر رفت و به جنبه های شخصی، روانی و جنسی ظلم به زنان پرداخت. به این معنا که ظلم در تمام شئون زندگی اجتماعی اعمال می شود و از بسیاری جهات، از خود خانواده شروع می شود. لذا هواداران جدید فمینیسم علاقه مند به تحلیل آن چیزی هستند که «سیاست زندگی روزمره» نامیده می شود. این تحلیل شامل فرایند تربیت است: تربیت کودکان برای ایفای نقش های «مردانه» و «زنانه»، تقسیم کارهای خانه داری بین پسران و دختران، و نیز اعمال سیاست رفتار شخصی و جنسیتی. شعار فمینیستی «شخصی،  سیاسی است» به این معناست که زندگی خصوصی، رفتار شخصی و خانوادگی و جنسیتی، کاملا جنبه سیاسی دارند و جنسیت، همچون طبقه یا نژاد، یک طبقه بندی مهم اجتماعی و مبتنی بر رابطه قدرت میان مردان و زنان است. یکی از مفاهیم کلیدی که در نظریه پردازی فمینیسم مورد استفاده قرار می گیرد، مفهوم «پدرسالاری» (مرد سالاری) است. پدر سالاری، نظامی کلی از ساختارها و فعالیت هایی است که نابرابری را بین تجربه ها، مسئولیت ها، پایگاه ها و فرصت های گروه های مختلف جامعه، به ویژه زنان و مردان مورد تاکید قرار می دهد. ادگار و سج ویک می نویسند:« فمینیست ها این اصطلاح را به کار گرفته اند تا به نحوه ساخت یابی و نظام یافتگی جوامع بر پایه سلطه جنس مذکر و ستمی که به زنان می رود، مادی و نمادین به شکل نابرابر و از طریق نهادهایی مانند خانواده ، دولت، اقتصاد، زبان و فرهنگ، میان مردان و زنان تقسیم می شود:. فمینیسم رادیکال، پدر سالاری را حاکمیت مطلق و جهانی مردان بر زنان و ساختاری محسوب می کند که مفاهیم مردانگی و زنانگی را به عنوان ویژگی های بیولوژیکی ذاتی در زنان و مردان تفسیر می کند. در یک گفتمان پدر سالارانه، تلاش زنان برای برقراری ارتباط با یکدیگر، به نگرانی و بی بهره بودن آنان از استقلال توصیف می شود و نه انتخابی برای برقراری ارتباط. رغبت به پرورش کودکان و نگهداری سایر افرادی که نیازمند کمک هستند، در مقایسه با کارهای پردرآمد، کمتر مورد ستایش قرار می گیرد. حس مشارکت طلبی و تلاش زنان برای دسترسی به برابری، ضعف آنان در کسب موفقیت و فقدان استعداد رقابت طلبانه توصیف می شود و در هر مورد به جای این که با اصطلاحات خودشان شناسایی و ارزیابی شوند، شیوه های آنان خلاف معیار مردانه تشخیص داده می شود. گفتمان پدر سالاری نه دانشی حقیقی درباره تفاوت های طبیعی زنان و مردان، بلکه برساخته ای فرهنگی و اجتماعی است که نوع خاصی از دانش و معانی مبتنی بر تبعیض جنسیتی را تولید می کند و ضمن توصیف مردان و زنان با صفات و ویژگی های متضاد چون عقل دربرابر احساس و استقلال دربرابر وابستگی، مردان را در موقعیت برتر و زنان را در موقعیت فروتر می نشاند. مفهوم کلیدی دیگر در مطالعات فمینیسم، مفهوم «جنس و جنسیت» است. جنس اشاره به عوامل زیست شناختی است که مردان را از زنان متمایز می کند و لذا تغییر ناپذیر است. جنسیت، واژه و باوری فرهنگی و اشاره ای  است به نقش های متفاوتی که یک جامعه به مردان و زنان عرضه می کند. به عبارتی جنس امر طبیعی و مبتنی بر تفاوت های طبیعی زنان و مردان است؛ اما جنسیت مبتنی بر ارزش های اجتماعی و فرهنگی (تبعیض آمیز) و نوعی نظام بازنمایی در چهارچوب گفتمان پدر سالاری است. به باور فمینیست ها، « زنان زن متولد نمی شوند، بلکه زن ساخته می شوند». تفاوتهای جنسیتی را جامعه به وجود می آورد جامعه ای که تصمیم می گیرد زنان باید خود را با یک کلیشه رفتار « زنانه» که ساخته و پرداخته مردان است، هماهنگ سازند. ازآنجایی که جنس نشان دهنده بیولوژی بدن است و جنسیت فرضیه های فرهنگی و عملکردهایی را نشان می دهد که بر ساختارو روابط اجتماعی زن و مرد غالب است؛ در نتیجه این بحث حاصل می شود که تمتم نابرابری ها در خصوص زنان، در کارکردها و گفتمان های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی جنسیت ریشه دارد. «جنسیت نظامی از ارزش ها، هویت ها و فعالیت هایی را که از نظر اجتماعی برای زنان و مردان معین شده است، ایجاد می کند. برخلاف «جنس» که یک ویژگی فردی را شرح می دهد، جنسیت به معانی ای اشاره دارد که بر اساس موازین اجتماعی تولید شده است و بدون این که ویژگی ذاتی محسوب شود بر آنان تحمیل می شود. بر خلاف جنس که قطعی و دائمی است(مگر تغییر با جراحی)، جنسیت از فزهنگ و باورهای عمومی برخاسته و یک فرهنگ مجزا، سیال و متغیر و موضوعی برای تغییر مستمر است» نظریه پردازان فمینیسم نشان می دهند که جنسیت به طور عمیقی در روابط اجتماعی نهفته است و زنان و مردان و روابط ساختاری بین آنان را تعریف می کند. برای مثال، جامعه روی هم رفته انتظار دارد مردان گستاخ و زنان مودب باشند، مردان مستقل باشند و زنان روابط خود را بر این اساس منطبق کنند؛ مردان قوی و زنان ضعیف باشند؛ نردان بر احساسات خود کنترل داشته باشند و زنان عاطفیو پر احساس باشند. این انتظار های کلی جامعه، نمونه ماهیت فرهنگی جنسیت است. این پیش فرض ها و پیش داوری های فرهنگی و اجتماعی، زنان را به نحو خاصی در رسانه بازنمایی می کند و از این طریق، افکار و اندیشه های قالبی و کلیشه ای را تداوم می بخشد. بنابراین آشنایی با مضامین فمینیستی در مطالعات ارتباطی و رسانه ای ضروری است.    

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390ساعت 4:2 بعد از ظهر  توسط سعیده  | 

فصل پنجم: پیشنهاد مدلی برای ارتباط انسان با انسان

مدل ارتباطی منبع معنی

هدف از ارتباط را ارسطو، اقناع؛ شناخت در مغز و عاطفه و هیجان در روح می داند. (ارسطو، 1985،ص 43)

کارشناسان، وسائل ارتباط جمعی را به چهار گروه اصلی آموزشی، آگاه کردن، سرگرم کردن تقسیم می کنند.

سئوال: چرا آموزش می‌دهیم؟ چرا سرگرم می‌کنیم؟

جواب: هدف عمده تاثیرگذاری است و حوزه این تاثیر نیز وسیع است.

در بین انسان‌ها منبع معنی‌ها با هم متفاوت است، ظرفیت‌های بالفعل افراد نیز متفاوت است (درجه منبع معنا) در ضمن توانایی در برقرار کردن ارتباط آنها نیز متفاوت است. مثلاً یک بازیگر باتجربه با یک بازیگر آماتور در یک حد نیستند.

برای نشان دادن سطح توانایی ارتباط، دکتر محسنیان‌راد از مربعهای مقطع هرم بالای مکعب استفاده کرده است. هر چقدر توانایی ارتباطی فرد بالا باشد مربع بزرگتر است بنابراین مقطع در پایین هرم قرار دارد (محسنیان راد،1369، ص335 تا 356)

 وقتی یک معنا در منبع معنا متجلی می‌شود تجلی آن تا لحظه‌ای که تبدیل به پیام شود باید از سطح توانایی ارتباطی عبور کند و همین عبور است که تعیین کننده رمزهای انتخاب شده و نحوه ارائه آن خواهد بود، اما علاوه بر توانایی ارتباط شخصی، شرایط روحی، مکانی و محیطی نیز بر چگونگی ارتباط تاثیرگذار هستند که ربطی به توانایی ندارند. برای نشان دادن این حالات جهت‌های فلشهای تجلی معنا در مدل فقط به یک سمت نیست و گاهی جهت معکوس دارد.

حالا نوبت رمزگذاری پیام است که در مغز یک مرکز سخنگو است که در آنجا پیام به رمز و کد تبدیل می‌شود. (رمزگذار)

این رمزها باید بوسیله ابزاری مثل زبان، کاغذ و امواج (نوشته‌ها و گفته‌ها) منتقل شود. (ارسال رمز)

برای درک و فهم پیام، نیاز به وسیله رمزخوان و قبل از آن گیرنده پیام هستیم، گیرنده مانند گوشی و رمزخوان مثل مغز. پس از دریافت پیام ما آنها را تفسیر و چیزی را به عنوان نتیجه، کدگذاری می‌کنیم. این تفسیر و ارزیابی در مدل ارتباط آقای محسنیان‌راد بصورت یک مارپیچ در منبع معنا نشان داده است. (مرحله تجلی معنا در گیرنده)

تجلی معنا در گیرنده موجب واکنش‌هایی می‌شود که به آن بازخورد گویند. البته تا زمانی که این عکس‌العمل به فرستند اولیه پیام نرسد بازخورد نام ندارد بلکه پس فرست خواهد بود.

بازخورد= رسیدن به فرستنده اولیه و ارزیابی (SBR+ EV*) + پیامی که نتیجه تفسیر و ارزیابی است (پس فرست SB) + تفسیر و ارزیابی (EV)

پس همانطور که قبلاً ملاحظه شد ارتباط یک فراگرد است که پویاست و ابتدا و انتها ندارد و ردیفی از اجزا نیست بلکه بین تمام اجزا تعامل برقرار می‌شود. در تمام مراحلی که برای مدل ارتباط ذکر شد ممکن است پارازیت هم داشته باشند.

در فرآیند ارسال پیام توسط وسائل ارتباط جمعی تعدادی فیلتر وجود دارد (خبرنگار، تهیه‌کننده، سردبیر گروه خبری و ...) که هر کدام از آنها براساس سلایق، سیاست‌ها، محدودیت‌های خاصی عمل می‌کنند. هر چه میزان کنترل پیام در یک فیلتر کمتر باشد آنگاه دارای روزنه‌های زیادتری است.

بنابراین هر چه تعداد فیلترها بیشتر و تعداد روزنه‌ها کمتر باشد میزان انعکاس واقعیت در اطلاعات کمتر خواهد شد. در ضمن اگر این فیلترها از سیستم ادراکی (ضبط و ...) نسبت به سیستم احساس (حافظه شخصی و...) بیشتر استفاده کنند میزان شفافیت این انعکاس بیشتر خواهد بود.

بخش ششم: سایر مدل‌های فراگرد ارتباط

1-  ارسطو:  هدف از ارتباط ترغیب  است (ارسطو،1982، ص150)گوینده+ گفتار¥ مخاطب.

2- هارولد لاسول: چه کسی می‌گوید، چه می‌گوید، در چه کانالی، به چه کسی، با چه تاثیری (لاسول،1948،)

3-  کلودشین و وارن ویوور (گروهیل،1973، ص21)

4- مدل ویلبر شرام

در این مدل کدگذاری و بازخوانی آن با توجه به تجربیات که همان میدان تجربه است صورت می‌گیرد، هر چه منطقه مشترک بیشتر باشد ارتباط راحت‌تر صورت می‌گیرد. (شرام، 1954،صص3 تا 10)

چون هر شخص هم رمزگذار است و هم رمزخوان و از طرفی فرآیند تفسیر هم مشخصاً در یک ارتباط وجود دارد ویلنر شرام مدل خود را مجدداً طراحی کرد، بازخورد را نیز اضافه کرد.

5-  برلو (برلو،1960،ص30)

6- فراگرد ارتباط کلامی در مدل آندروش، استتس و بوستروم (آندروش،1969، صص39 و 40)

ساختن کدها و رمزگذاری‌ ایده‌ها: ساختها

ارزیابی: در نظر گرفتن ارزشها، عقیده‌های شخصی

7- ریشه‌های شکل‌گیری پیام در مدل موزاییکی بکر: واحدهای اطلاعاتی که با توجه به شرایط مختلف، مطالعات، تجربه و ... در ذهن انسان وجود دارد بصورت مکعب های کوچکی در مدل بکر انباشته شده است که این موزائیک‌ها با هم در تعامل هستند و نهایتاً موجب عکس‌العمل یک شخص خواهد شد. (بکر، 1968، ص16)

8-دروازه‌بانان خبر در مدل وایت: اطلاعات همیشه در کانال هایی قرار می گیرد که حاوی منطقه دروازه است. منطقه ای که در آن جا تصمیمات بر اساس مقررات بی طرفانه یا مقررات شخصی از سوی دروازه بانان اتخاذ می شود. (مک کوایل،1986، ص101)

9- تفاوت ارتباط میان‌فردی با ارتباط جمعی در مدل براس وستلی و ما لکم مک لین (نیوکامب،1953، صص393 تا 404)

دو تفاوت عمده در ارتباط چهره به چهره و جمعی:

الف) بارهای عاطفی و احساسی ارتباط چهره به چهره بیشتر است

ب) بازخورد در ارتباط چهره به چهره سریع است.

10-مدل راهنما: ارتباطات غیرکلامی در مدل برن لوند (سرنو، 1970، ص102)

11- ادراک و انتقال پیام: فراگرد ارتباط در مدل جربنر (جربنر،1956، ص171)

12-   مدل ارتباطی راجرز و شومیکر برای فراگرد تصمیم- نوآوری (راجرز، 1973، صص213تا 240)

در طول زمان سه مرحله آگاهی، ترغیب و تصمیم وجود دارد. در مرحله آگاهی شخص تحت تاثیر دو دسته از عوامل گیرنده است. ویژگی‌های شخصی و عوامل اجتماعی. در مرحله دوم (ترغیب) اگر پدیده نوآوری، سازگار، آزمون‌پذیر، قابل مشاهده، پیچیده باشد یا نباشد در مرحله تصمیم پس زدن یا پذیرش یکی از این دو انتخاب می‌شود.

13- ارتباط جمعی در مدل شفه: اهمیت این مدل در نقش واسطه است و پیچیدگیها را نشان می‌دهد. (شفه، 1970،صص 42 تا 44)

14- ارتباط جمعی (دور دوگانه فرهنگی- اجتماعی) آبراهام مول: یک چهارچوب اجتماعی- فرهنگی حاکم بر آفرینندگان پیام است که منتج به تفکرات علمی و هنری شده است. یک اثر تازه، نتیجه ترکیب و جمع‌بندی اصلی عوامل فرهنگی است که تا آن زمان وجود داشته است. (مول، 1974، صص45 تا 47)

15- مدل افکار عمومی نوئل- نئومن (مدل مارپیچی سکوت)

معمولاً انسان‌ها در شرایطی نظرات خود را بازگو می‌کنند که نظر غالب در جامعه باشد در غیر این صورت سکوت اختیار می‌کنند. (نئومن، 1974، صص43 تا 51)

16-  ارتباط جمعی در مدل مالتزکه:

مباحثی چون فشار یا مانع از سوی پیام، مانع از سوی وسیله ارتباط جمعی ساختمان شخصیتی و ویژگی‌های گیرنده، خود تصویری ارتباط‌گر، ساخت شخصی ارتباط‌گر، ارتباط فرد در شرایط کارگروهی، در سازمان و محیط اجتماعی، تصویر ذهنی گیرنده و ارتباط‌گر از یکدیگر و بازخورد خود بخودی در این مدل آمده است. (مک کوایل، 1986، صص36 تا 41)

17-مصرف ارتباط جمعی در مدل وینداهال (مدل استفاده و تاثیر)

مقدار محتوایی که مورد استفاده قرار می‌گیرد و نوع محتوایی که مورد استفاده قرار می‌گیرد بستگی به ویژگی‌های درونی و بیرونی مخاطبان دارد که با توجه به دسترسی به انتظارات، ادراکات، وسیله ارتباطی، محتوا و ارتباط‌گر تصمیم صورت می‌گیرد. (مک کوایل، 1986، صص81 تا 83)

18- ارتباطات انسانی در مدل اسمیت

تعریف اسمیت از ارتباط: ارتباط، اطلاعات، احساسات، حافظه و فکرها را بین مردم منتقل می‌کند که این ارتباط سطوح مختلفی دارد. فیزیکی (دیدن و ...) عاطفی (عشق و ...) حافظه (فرهنگ و تاریخ) شناخت (تفکر با هم.ارتباط: عاطفی، ورانی زبان؛ ادراکی، زبان (قراردادی) (اسمیت، 1988، صص5 تا 12)

پخش هفتم: سیر تحولات ارتباطات انسان با انسان

ایران در سه کهکشان مک لوهان (مک لوهان، ترجمه 1353، ص169:

1-. کهکشان اول، کهکشان شفاهی از شروع تاریخ تا سال 1436 ادامه داشت. ویژگی کهکشان شفاهی: دنیایی کوچک با مرزی کاملاً در افق دید و محدود به شنیده‌ها

2- کهکشان گوتنبرگ بمدت 484 سال. ویژگی کهکشان گوتنبرگ: دنیای خطوط مستقیم و پشت سر هم، دنیای اعتقادات به فرضیه‌های ثابت و معلوم،‌دنیای طبقه‌بندیها، علت و معلولها و ... . نکته در اینجاست که ایران در دوران شفاهی رشد و شکوفایی بسیار زیادی داشت اما در کهکشان دوم توقف اندکی کرد و بصورت گذرا از آن رد شد و به کهشکان مارکنی پیوست.

3-کهکشان مارکنی، هم‌اکنون.

 30 تا 60 میلیون سال قبل آدم ریختها مانند بوزینه در جنگل‌ها زندگی می‌کردند و گیاهخوار بودند. نئاندرتال، انسان شکارگر، صد هزار سال پیش، آغازگر نوعی تکلم ابتدایی و اولیه بود. (دلیل آن ساخت ابزارهای ظریف شکارگری که برای انتقال این فن نیاز به تکلم دارد) 5 تا 6 هزار سال قبل زمان توسعه‌یافته بوجود آمده است. زبان‌های ایرانی تا 2300 سال پیش زبان‌های باستانی مانند اوستایی، مادی و پارسی باستان بودند. تا سده‌های نخستین اسلامی زبان‌های دوره میانه مثل پارتی و پهلوی ساسانی رایج بود و پس از آن زبان فارسی کنونی، خطوط تصویری و نیمه تصویری به تدریج به خط قراردادی و نمادی تبدیل شدند.

در سال 105 اولین کاغذ در چین اختراع شد و 600 سال بعد یک نوع چاپ خاص نیز در آنجا ابداع شد. 1100 سال پیش در ایران نوعی کاغذ کتانی ساختند. ایران 190 سال دیرتر وارد کهکشان گوتنبرگ شد آن هم برای ارامنه بود. در سال 1871 نخستین چاپخانه فارسی در تبریز به کار افتاد. اولین روزنامه کاغذ اخبار 1837 (1216) شمسی یعنی 215 سال پس از انتشار اولین روزنامه لندن بود. سومین روزنامه ایران وقایع اتفاقیه هنگامی که با تیراژ 1100 نسخه منتشر می‌شد خبرگزاری رویترز در انگلیس افتتاح شد. و روزنامه دیلی تلگراف در لندن 141 هزار نسخه تیراژ داشت. قیمت روزنامه وقایع در حدود 7.5 کیلو نان 40 برابر روزنامه لاپرس فرانسه بود. در این زمان 99 درصد مردم ایران بی‌سواد بودند. 1920 شروع کهکشان مارکنی (راه‌اندازی اولین ایستگاه رادیویی در لندن) 1940 اولین ایستگاه رادیویی در تهران افتتاح شد و شدیداً مورد استقبال مردم قرار گرفت. چون بی‌سواد بودند و شنیدن برای آنها راحت و جذاب بود. اولین فرستنده تلویزیون جهان و ایران به ترتیب 1936 و 1958 بود. هزینه این سفر سریع و گران را نفت تامین کرد. نکته مهم آن است که از آثار این گذر کم‌توجهی نسبی ایرانی‌ها به پیام‌های مکتوب است.

بخش هشتم: گونه های دیگر ارتباطات انسانی

ارتباطات انسان با حیوان:

وقتی بپذیریم حیوانات، حتی حیواناتی پست تر از سگ یا میمون قادرند که با هم جنسان  خود نوعی ارتباط برقرار کنند، ارتباط انسان با آن ها قابل فهم تر خواهد بود. در این فصل مثال هایی از ارتباط انسان با حیواناتی مثل زنبور عسل، دلفین، اسب، میمون و... مشاهده می شود.

ارتباطات انسان با ماشین:

رابطه انسان ها با آدم آهنی ها یا روبوت ها در این فصل بررسی می شود. عکس العمل ها و پس فرست  انسان ها در مقابل صفحه مونیتور از آن نمونه است. به هنگام اشتباه انسان ها از پیام رایانه خندیده اند، به هیجان آمده اند و یا خشمگین شده اند.

بر اساس دانش سیبرنتیک، این موضوع را از دو دیدگاه می توان مطالعه کرد: اول دیدگاه نزدیک به علوم تجربی است. این دیدگاه می گوید هوش مصنوعی را نباید پدیده ای از مغز مصنوعی دانست چرا که ساختن مغز مصنوعی با مشابهت به مغز انسان کاری غیر ممکن است.

دیدگاه دوم از زاویه علوم اجتماعی است. ما هرچه قدر با کامپیوتر کامل تری کار کنیم، نحوه رفتارمان با آن به یک ارتباط نزدیک تر می شود. بسیاری از انسان های معمولی بدون آن که بخواهند فکر کنندکه روبوت ها نمی توانند آرزو کنند و نمی توانند احساس کنند، به تدریج به آن ها به چشم یک موجود هوشمند می نگرند و تمامی این ها از آن جا ناشی می شود که انسان با این ماشین ها به نوعی به ارتباط می پردازد. نویسنده در جای جای این فصل به ذکر مثال هایی برای اثبات این حرف می پردازد.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم اسفند 1390ساعت 1:26 قبل از ظهر  توسط سعیده  | 

نگاهی عمومی به ارتباط

الف) نگاهی به تعاریف ارتباط پروفسور مولانا در مقدمه این کتاب، معتقد است که ارتباط از دو عنصر مشارکت و اعتماد درست شده است.(ص16)

ارسطو نیز در کتاب ریطوریقا می گوید: «ارتباط عبارت است از جستجوی وسایل و امکانات موجود برای ترغیب و اقناع دیگران».

ویلبر شرام نیز ارتباطات را این گونه تعریف می کند: «در فراگرد ارتباط به طور کلی ما می‌خواهیم با گیرنده پیام خود در یک مورد و مسئله معین همانندی ایجاد کنیم.»(روبرت،1946،ص11)

بعضی از تعاریف بجای اقناع و همانندی از کلمه تاثیر استفاده کرده‌اند. مثلاً تئودور نیوکامب می گوید: «هرگاه شخصی تاثیری را بپذیرد که دیگری در مورد او اراده کرده است. ارتباط برقرار شده است.» (نیوکامب،1950،ص269) سایر تعاریف را نیز به این ترتیب می توان خلاصه کرد:

کلود شنن: «ارتباط عبارتست از تمام روشهائی که از طریق آن ممکن است ذهنی بر ذهن دیگر تاثیر بگذارد. صحبت، موسیقی، باد بعضی بجای تاثیر از محرک و پاسخ استفاده کرده‌اند.» (کلود شنن،1949،ص6)

هاولند: «ارتباط عبارت است از فراگرد انتقال یک محرک از یک فرد (ارتباط‌گر) به فردی دیگر به منظور تغییر پاسخ رفتار او» (هاولند،1948،ص371)

هنری لیندگرن (بر اساس انتقال معنا): «ارتباط از دیدگاه روانشناسی فراگردی است حاوی تمام شرایطی که متضمن انتقال معنا باشد» (لیندگرن،1953، ص135)

برلو: «ارتباط، جستجوی پاسخ از سوی گیرنده است» (برلو،1960، ص62)

آزگود: «تاثیرپذیری بین افراد، سیستمها»(آزگود،1957، ص272)

لارسن(نزدیک به دیدگاه محسنیان راد): «ارتباط دلالت بر فراگردی می‌کند که از طریق آن یک سری معنی‌های نهفته شده در بطن یک پیام، به طریقی تغییر پیدا می‌کند که معنای دریافت شده برابر با آنهایی است که شروع کننده پیام قصد آن را داشته است.» (بولر،1974،ص27)

میکی اسمیت: «ارتباط عبارت است از فراگرد انتقال اطلاعات، احساسها، حافظه و کارها در میان مردم.» (اسمیت،1988،ص7)

مافیوس اسمیت (بر اساس انتقال): «هر نوع عملی که به وسیله فردی انجام شود که طی آن فرد دیگری بتواند آن را درک کند ارتباط نامیده می‌شود.»(اسمیت،1946،ص294)

لاسول آگاهی داشتن (بر اساس علائم مشابه): «یک عمل ارتباطی بین دو نفر وقتی کامل است که آنها از علائم مشابهی با شیوه‌های مشابه آگاه باشند.» (لاسول،1948، ص37)

تعاریف دیگر براساس وسائل ارتباطی، انواع ارتباطات فردی، جسمی، شخصی، غیرشخصی، انسانی، غیرانسانی است.آخرین تعریف، برای لانگلی و میشل شین است: «ارتباط عبارتست از فراگرد اطلاعات با وسایل ارتباطی گوناگون از یک نقطه یا شخصی، یا یک دستگاه به دیگری.» (لانگلی و شین،1986)

ب) تجزیه و تحلیل تعاریف ارتباطات:

برای این که بدانیم تعاریف ذکر شده در بخش فوق چه ویژگی ها و چه اشتراک هایی دارند، نویسنده سه جدول طراحی کرده است.

در جدول1 به این سوال پاسخ می دهد که «پاسخ های ارتباط چه نوع چیزی است؟»

جدول2 نیز برای پاسخگویی به این سوال است که: «پاسخ های در ارتباط چه چیزی منتقل می شود؟» و در جدول3 «شروط گوناگون در تعاریف ارتباط» را بررسی می کند. (ر.ک:محسنیان راد،1369، صص52 تا 55)

ج) تعریف پیشنهادی برای ارتباط براساس تعاریف مختلف:

نویسنده در نهایت ارتباط را این گونه تعریف می کند: « ارتباط عبارتست از فراگرد انتقال پیام از سوی فرستنده برای گیرنده مشروط بر آنکه در گیرنده پیام مشابهت معنا با معنای مورد نظر فرستنده پیام ایجاد شود.» (محسنیان راد،1369، صص57)

د) ارتباط جمعی: برای ارتباط جمعی نیز تعاریف متعددی آمده است که بدیهی است اگر به تعریفی کامل از ارتباط دست یافته باشیم، تعریف ارتباط جمعی کار دشواری نیست. نمونه هایی از تعاریف ارتباط جمعی در این جا آورده شده است:

ژان استوتزل: «انتقال اندیشه‌ها به تعداد فراوانی از افراد در آن واحد است.» (استوتزل،1963، ص786)

هید می گوید: «ارتباط جمعی حاوی پنج ویژگی است: 1. تعداد گیرندگان نسبتاً زیاد است 2. ترکیب گیرندگان متنوع است 3. ارسال پیام از طریق وسائل ارتباط جمعی نوعی تکثیر پیام است 4. توزیع پیام سریع است 5. هزینه برای مصرف کننده کم است.» (هید، 1972، ص105)

اشکال: در قسمت دوم گاهی یک مجله کاملاً تخصصی است پس گیرندگان همیشه متنوع نیستند. در مورد چهارم هم توزیع همیشه سریع نیست مانند کتاب.

مفهوم فراگرد:

اگر ما فراگرد بودن چیزی را بپذیریم یعنی رویدادها و روابط بین عناصر آن چیز، به صورت پویا و بطور مداوم در حال تغییر است. آغاز و پایان ندارد و اجزای یک فراگرد دارای یک فراگرد دارای کنشهای متقابل هستند.

برلو: هر رویدادی که یک تغییر ممتد در زمان را نشان دهد یا هر عملی که ممتد باشد. البته این مخلوط کردن اجزاء مختلف فراگرد نیست بلکه با اضافه کردن پویایی به میز و صندلی و معلم و کتابخانه می‌توانیم فراگرد آموزشی را بسازیم. اجزاء یک فراگرد بسیار پیچیده‌تر از حد تصورمان است، بسیاری از دانشمندان که در زمینه ارتباطات پژوهش می‌کنند کوشش دارند عواملی را که ممکن است سبب تفاوت یا عدم تفاوت در فراگرد باشد از یکدیگر تفکیک کنند در حالی که بطور آشکار معلوم است که تمامی اجزاء یک فراگرد مشخص نشده است. مثلاً این درست است که روزنامه‌ها بر افکار عمومی تاثیر می‌گذارند ولی نباید فراموش کرد که در این فراگرد افکار عمومی نیز بر روزنامه‌ها تاثیر دارند. از مجموع نوشتارهای برلو درباره فراگرد می‌توان چنین نتیجه گرفت: 1. فراگرد ایستا نیست بلکه پویا است 2. فراگرد آغاز و پایان ندارد 3. اجزاء فراگرد دارای واکنشی متقابل هستند 4. دارای ردیفی از اجزاء نیستند. (برلو، 1960، صص25 تا 28)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه پنجم اسفند 1390ساعت 7:47 بعد از ظهر  توسط سعیده  | 


مدیر مسئول روزنامه شرق از مخاطبان برای اعلام نظر در مورد راهکارهای ایجاد توازن میان هزینه و درآمد فراخوانی داده بود و به دنبال آن درصفحه آخر امروز مطلب جالبی چاپ شده بود که قسمتی از اون رو اینجا آوردم:

« چهار ماه پيش حوالي هفت صبح از كيوسك روزنامه‌فروشي، روزنامه شرق را برداشتم. رفتم پول بدم روزنامه‌فروش گفت بالاي روزنامه‌رو بخون، ديدم نوشته پول اين روزنامه پرداخت شده است، شما صلواتي بفرستيد. 

از روزنامه‌فروش پرسيدم جريان چيه؟

گفت: يك آقايي نذر كرده، نذرش برآورده شده، روزي 10 تا روزنامه شرق براي يك‌ماه صلواتي ميده، روش هم مي‌نويسه، چند تا كيوسك ديگه هم همين كار رو مي‌كنه و روزنامه شرق رو نذري مي‌ده.

نذري براي آگاهي براي روشني جان آدمي، به جاي كاسه‌اي شله‌زرد يا چلوخورشت، چقدر زيبا و خلاقانه، چرا اين فكر به ذهن من نرسيد؟ هميشه شعر خوب، داستان خوب، كتاب خوب‌رو كه مي‌خونم و لذت مي‌برم از خودم مي‌پرسم، چرا من نبايد آن را مي‌نوشتم و مي‌گفتم؟ بعضي كارها رشك‌برانگيزه كه با بخل، حسادت و حتي غبطه هم فرق داره، رشك تحسين ديگري و سركوفت خود است به خوب بودن، خوب ماندن و درست عمل كردن

شرق را گران كنيد تا آگاهي كمياب نشود. شرق را گران كنيد تا آب نرويد و لاغر نشويد. شرق را گران كنيد تا بمانيد پيش از آنكه از شما چيزي نماند در سبدي كه اگر شرق نباشد در ماه كمتر از يك كيلو گوشت به آن اضافه مي‌شود كه 500 گرم چربي و استخوان و مانده وعده خورشتي كم‌ملات براي خانواري چهار نفره است. بگذار دو نخ سيگار كمتر بكشيم و اگر سيگاري نيستيم فكر كنيم دو نخ سيگار دود كرده‌ايم وقتي كه دود از كله‌مان برمي‌خيزد كه با ماژيك ضدآب همه قيمت‌هاي روي قوطي‌ها، پاكت‌ها و پلاستيك‌ها را سياه كرده و كنارش قيمت جديد را با عجله نوشته‌اند. تازه بدون روزنامه وقتي شيرآب آشپزخانه چكه مي‌كند با كدام كاغذ بايد جذبش كرد؟ موقع اسباب‌كشي لوازم را بدون روزنامه چگونه بسته‌بندي كنيم؟ بدون روزنامه، شب عيدي شيشه‌ها را با چي تميز كنيم؟ روزنامه چيز خوبي است هم جان را با آن جلا و هم خانه را آن صفا مي‌دهيم. گرانش كنيد مگر چند نفر در اين كشور 70 ميليوني روزنامه مي‌خوانند وقتي 70 ميليون نفر بايد هر روز بخورند، خواندن خرابي نمي‌آورد. آباد باشيد»

همونطور که دکتر محسنیان راد درباره تحولات گوناگون تاریخی می گوید ما سه کهکشان را پشت سر گذاشتیم: کهکشان شفاهی، کهکشان گوتنبرگ(چاپ)، کهکشان الکترونی.

و جالب اینجاست که کشور ایران اواخر قرن 18 و اوایل قرن 19 صاحب دستگاه چاپ شد و اولین دستگاه در جلفای اصفهان مورد استفاده قرار گرفت و این در حالی است که کشورهای اروپایی دستگاه چاپ را در قرن 15 مورد استفاده قرار دادند، تا قرن 20 که رادیو به عنوان وسیله الکترونیکی برای انتقال و دریافت اخبار مورد استفاده قرار گرفت. یعنی آنها 500 سال فرصت داشتند تا تنها مطالعه کنند و اطلاعات مورد نیاز خود را از روزنامه ها دریافت کنند و فرهنگ مطالعه و سواد خواندن را در نسل های بعدی به جای بگذارند.

در همین نزدیکی  هم در کشور ژاپن برخی از روزنامه ها بیش از 100 سال پیشینه دارند و بیشتر روزنامه های آنها از طریق اشتراک به فروش می رسد. آنها صبح به صبح در کنار سفره صبحانه خود روزنامه می خوانند تا مبادا بی خبر بمانندو بسیاری از روزنامه های آنها نسخه انگلیسی هم دارد و در کشورهای دیگر منتشر می شود.

 در ایران تا قبل از ورود رادیو تنها 100 سال فرصت داشتیم تا فرهنگ مطالعه و خواندن را در میان خود و نسل بعد جا بیاندازیم که رادیو اختراع می شود و ما بلافاصله و برعکس دستگاه چاپ آن را اقتباس می کنیم. در آن زمان هم که مردم بی سواد به رادیو گوش می دادند چرا که رادیو یازی به سواد نداشت و تنها لازم بود گوش دهند.بنابراین می توان گفت نه تنها سواد مطالعه که  بی سوادی در بین ایرانیان رواج یافت و دیگر افراد خلا بی سوادی را حس نمی کردند چون تنها با پیچاندن پیچ رادیو و روشن کردن آن باز اخبار با خبر می شدند.

تمام وسایل نوین ارتباطی و الکترونی را سریع وارد کردیم و قبل از آنکه فرهنگ درست مصرف کردنش را بیاموزیم به کار گرفتیم و فکر کردیم پا به پای تکنولوژی حرکت می کنیم! اما درباره روزنامه ها باید گفت که اکثر ایرانیان روزنامه نمی خوانند و تنها آن عده که به دنبال آگاهی از تمام جوانب اطلاعات هستند و دارای ذهنی تحلیلگرند و دل بزرگی دارند تا دست در جیب خود کنند اخبار را از روزنامه ها دنبال می کنند. و متاسفانه تیراژ روزنامه ها زرد و ورزشی و مجله های زرد بیشتر از روزنامه های خوب ماست.

حال متاسفانه با وجود تحریم های متعددی که صورت گرفته روزنامه های خصوصی که بدون حمایت که هیچ!!!حتی با زور به بقای خود ادامه می دهند، برای تهیه کاغذ مورد نیاز خود مجبور به صرف هزینه زیادی هستند.

در مسیر روزانه من، سه دکه روزنامه فروشی وجود دارد که هر روز شاهد افرادی هستم که من به آنها عنوان « تیتر خوانان» دادم. آنها تنها می ایستند و تیترها را می خوانند.حتی تا دوردیف آدمهایی که دست در جیب خود نمی کنند و یک روزنامه نمی خرند که مبادا پول خود را هدر داده باشند!! و این در حالی است که روزنامه ها رسالتی بیش از بیان اخبار صرف مثل اخبار ساعت 10 شب که بیشتر جنبه خنده دارد را بر دوش می کشند. آنها به تحلیل و تفسیر اخبار می پردازند و خواننده را به فکر وا می دارند به خواننده فرصت فکر کردن می دهند و به شعورش احترام می گذارند.

بنابر تقسیم بندی دکتر محسنیان راد همانطور که در اطراف خود می بینیم بیشتر مردم اخبار را از زبان دیگری می شنوند و برای دیگری نقل می کنند با این حساب ما هنوز در کهکشان اول که کهکشان شفاهی است به سر می بریم و تنها ظاهر کشورهایی را به خود گرفته ایم که هر روز با پدیده جدید الکترونیکی رو به رو می شوند و تمام تفریح و آگاهی جوانان ما در اس ام اس ها یا به قول رسانه ملی که خدایش بیامرزد پیامک هایی  خلاصه شده که مفهوم های طنز و جدی را یدک می کشند که چیزی به آنها نمی افزاید و فرهنگ مطالعه و خواندن را ترویج نمی دهد.

ما هنوز در کهکشان اول هستیم. خیالتان راحت. تا زمانی که سواد خواندن را نیاموزیم به دنیای الکترونی هم راه نخواهیم یافت و از تلویزیون تنها فیلمهای طنز را می بینیم و از مجله ها تنها زندگی خصوصی بازیگران را دنبال می کنیم و از روزنامه ها تنها صفت ها و القاب زشتی که روزنامه های ورزشی برای یکدیگر به کار میبرند را می خوانیم. و اما از موبایل برای پیامک زدن استفاده می کنیم. و تا زمانی که فرهنگ مطالعه را یاد نگرفته ایم و در کهکشان دوم توقف نکرده ایم در اینترنت تنها در روم ها دور خود می چرخیم!! و می چرخیم!!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390ساعت 11:44 بعد از ظهر  توسط سعیده  | 


سر کلاس گزارش نویسی که قرار بود گزارش های خیالی مون رو درباره یه موضوع خیالی بنویسیم نشسته بودیم. هر کس گزارشش رو می خوند و استاد درباره اون نظر می داد. درباره چند گزارش گفت «بچه ها ایراد این گزارش اینه که خیلی واضحه. مثلا درباره حقوق عقب افتاده فلان کارخونه بزرگ خیلی «رو» نوشتی، جهت داره و مطلب خوب جهت دار نیست. زمینه فکری یک گزارشگر خوب باید درون مطلب پنهان شده باشه، این ایراد بزرگیه، بچه ها دقت کنید «رو» ننویسید»

استاد داستان نویسی، بعد از خوندن یه پاراگراف از یه کتاب که قبلش گفته بود« بچه ها این یه نوشته نمونه اس»  عینکش رو از جلوی چشمش برداشت و در حالی که همون دستش رو که عینک نیمه بازش قرار داشت با تاکید تکون می داد گفت: « به این می گن داستان خوب. چون واژه ها و جمله هایی که نوشته «رو» نیستن. بعد از خوندن پنج و شش صفحه تازه مطلب دست خواننده میاد که درباره چی داره حرف می زنه، بهترین نویسنده ها روسی هستن.یه رمان 500 صفحه ای میخونی و بعد از تموم شدنش تازه احساس می کنی باید یه بار دیگه از اول بخونیش. طوری بنویسید که خواننده به فکر فرو بره» و همچنان دستش رو تکون می داد که:«هنر اونه که پنهان و زیر عمل کنید و حرف داستان رو پیش ببرید، تمرین کنید و جلسه بعد یه نمونه داستان 10 خطی برام بیارید»

تو تلویزیون نماینده مجلس رو آوردند و قراره از اون درباره مسائلی که تا حالا کسی دربارش حرف نزده بپرسن. اما نکته اینجاست که تصویر خود نماینده شطرنجیه! وقتی مجری ازش می پرسه: درسته حقوق شما سه برابر شده؟ نماینده زبل تر از اونه که جواب بده. چنان از «رو» رد میشه و به «زیر» میرسه که خود مجری فکر می کنه جواب رو گرفتته.

رئیس یه شرکت وقتی از پله ها بالا میاد و به پشت در میرسه، قبل از ورود یقه کتش رو مرتب میکه، به کفش هاش یه نگاهی می اندازه، ساعتش رو تا نزدیک مچ دستش میاره و در آخر یه گره نامحسوس به ابروها میده و در رو باز می کنه و تمام تلاشش رو می کنه که قدم اول رو محکم بزاره. آخه هر کس که در نگاه اول دیدش باید بفهمه که اون چه آدم مهم و پر رمزو رازیه. به این راحتی ها قابل کشف و قابل دسترسی نیست.

این همه تمرین تو زندگی برای اینکه به اصطلاح معروف «رو» بازی نکنیم تا دیرتر فهمیده بشیم. اصطلاح جالبه، رو بازی کردن یا رو بازی نکردن، یا بهتره بگم با نقاب یا بی نقاب. یا به قول روانشناسان که کلا خیلی چیزها رو از یه منظر دیگه تعبیر می کنند و به نوعی به شخصیت افراد ربط می دن، درونگرایی یا برون گرایی؟

گاهی اوقات می بازیم. منظور از باخت عدم احساس رضایت از خودمونه. و اون وقت هایی که «رو» بازی کردی و باختی تازه شروع می کنی به مقایسه خودت با بقیه.« اگر فلانی جای من بود اینو نمی گفت، این کارو نمی کرد، اینجا نمی رفت، نگاه نمی کرد، آخه از چشم ها می شه درونو خوند و هزاران فکر سرزنش کننده دیگه»

واقعا چه جاهایی باید خودت باشی. حساب ما از سیاستمدار ها جداست. اونها خود نقابن و اقتضای هر آنچه هست که هستند. اما تا چه حد میشه رو بود، تا چه حد که احساس رضایت از خودت کنی و در عین حال خودت رو باخته نبینی؟

راستی منم این مطلبو خیلی «رو» نوشتم شما «زیر» بخونید!!!


+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم بهمن 1390ساعت 1:6 قبل از ظهر  توسط سعیده  | 

علاوه بر کاربرد ارتباط میان فردی تلفن همراه، رادیو اولین رسانه جمعی بود که به موبایل راه یافت. رادیو که رسانه تنهایی خوانده می‌شود در خلوت افراد همیشه برای خود جا باز می‌کند: در ساعات تنهایی منزل که همزمان با انجام کارهای دیگر به آن گوش می‌دهیم تا احساس تنهایی نکنیم(رسانه گرم)، وقتی تنهایی پشت فرمان اتومبیل نشسته‌ایم موسیقی، اخبار و حتی پیام‌های ترافیکی همه و همه خلوت ما را پر می‌کنند،هنگام خواب و... اما با وجود رادیو در موبایل هر کدام از ما هر جا که می‌رویم رادیو همراه ماست در کنار موبایلمان.به تعبیر سعیدی:«بدین ترتیب، با حضور تلفن‌های همراه، رادیو دومین نوزایی خود را جشن خواهد گرفت (نخستین جشن موقع استفاده از رادیو در خودروها بود)
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم بهمن 1390ساعت 1:14 بعد از ظهر  توسط سعیده  | 

گفتاری از استاد علی‌اکبر قاضی‌زاده

 سنجش محبوبیت با فروش بیشتر  

یکی از مهم ترین آثار قضاوت مخاطبان درباره ما ،فروش روزنامه است به ناچار باید این گزینه را برای ارزیابی برگزید چرا که علامت دیگری برای اندازه گیری وجود ندارد. بنابراین رای جامعه به روزنامه از طریق برداشتن آن از روی دکه روزنامه مشخص می‌شود این‌که روزنامه ما چه قدر بر حق است با این معیار مشخص خواهد شد. برخی افراد فکر می‌کنند که یک‌سری از روزنامه ها به دلیل آگهی هایی که دارند خوب به فروش می‌رسند این در حالی است که نباید بگوییم آگهی از خود روزنامه جداست. رسانه ای مثل روزنامه مجموعه ای است از آگهی و صفحات مختلفی مثل حوادث، ورزشی، سیاسی، اقتصادی و. . . پس نمی توان این مجموعه را جدا از هم در نظر گرفت. مثال های دیگری هم در این رابطه وجود دارد برای مثال می‌توان گفت وقتی بخشی از جامعه سر یک ساعت، پای یک برنامه خاص می‌نشینند و آن را نگاه می‌کنند باید پذیرفت که آن برنامه موفق است.

تفاوت ها را جدی بگیرید!

 اغلب ما به خصوص در کشورهای درحال توسعه، نویسندگی را با روزنامه نگاری اشتباه می‌گیریم. خیلی ها تصور می‌کنند کسی که خوب می‌نویسد روزنامه نگار خوبی است در حالی که نوشتن در روزنامه تنها 10 درصد کار است و 70-80 درصد روزنامه نگاری به کشف مربوط می‌شود. این جاست که تفاوت روزنامه نگاری و داستان نویسی آشکار می‌شود. در داستان نویسی هر قدر خیال به پرواز در بیاید فرد موفق تر خواهد بود. نوشتن رمان نیاز به استناد ندارد ولی در روزنامه نگاری چنین نیست و خیال در آن جایی ندارد ضمن این‌که باید برای مطالب استناد داشت. وظیفه روزنامه نگار این است که به دنبال کشف برود و نکته های عینی را در جامعه برگزیند.

 فریبکاری در رسانه

 فریبکاری و ساختگی بودن یکی دیگر از مواردی است که باید در اخلاق رسانه‌ای به آن توجه ویژه داشت. فریبکاری در رسانه ها وقتی اتفاق می‌افتد که شما به جای آن‌‍‌که تمام سوژه را نشان بدهید بخشی از آن را به نمایش می‌گذارید. برای مثال حادثه ای اتفاق افتاده است و شما به جای آن‌‍‌که مجموعه آن اتفاق را به مخاطب بگویید یک گوشه بسته از آن را نشان می‌دهید و نقل می‌کنید. این نوع فریبکاری در رسانه های تصویری خیلی مصداق دارد.

فریبکاری به شکل های مختلف

 فریبکاری در رسانه اشکال مختلفی دارد. یکی از انواع آن گزینشی و انتخابی عمل کردن است یعنی شما بعضی از نظرها و نکته ها را در متن بگنجانید و از برخی نکته ها که خلاف یک خط به خصوص است صرف نظر کنید. نوع دیگر فریبکاری در رسانه بازسازی نام دارد که در رسانه‌های نوشتاری امکان پذیر نیست ولی در رسانه‌های دیداری کاملا سابقه دارد. بازسازی فیلم، تغییر دادن پس زمینه (بک گراند) فیلم، تغییر عناصر و اجزای فیلم کارهای فریبکارانه‌ای است که در رسانه‌های دیداری اتفاق می‌افتد. مورد دیگری که به عنوان فریبکاری در رسانه‌های دیداری اتفاق می‌افتد بزرگ نمایی و کوچک نمایی است این‌که یک نمای فیلم درشت نشان داده می‌شود و از حاشیه‌ها صرف نظر می‌کنند. مورد دیگر فریبکاری استفاده از رایانه و نرم افزار فتوشاپ برای نشان دادن خلاف واقعیت و القای آن به مخاطب است.

مثال های بیشتر

 بارها پیش آمده که در سینمای مستند انگلیس از فریبکاری بهره گرفته اند مثلا مستندی در رابطه با فساد در شهر لندن ساخته اند و بعدا مشخص شده که افراد حاضر در مستند از عوامل فیلم سازی بودند. در واقع برای اثر گذاری بیشتر بر روی مخاطب آمده اند یک کار را بازی کرده اند و به عنوان مستند آن را به مردم عرضه کرده اند. اوج کارهای فریبکاری دیداری در برنامه های معروف کویئز شو است. این نوع برنامه ها بیشتر در غرب به نمایش در می‌آیند و فریبکارانه ترین و ساختگی ترین برنامه تلویزیونی محسوب می‌شوند. شیوه کار هم به این شکل است که برای خلق هیجان می‌آیند و پرسش ها را دستکاری می‌کنند، جواب ها را از پیش به شرکت کنندگان می‌دهند بعد در اوج مسابقه که شرکت کننده قرار است برنده 100 میلیون دلار شود نمی‌تواند به سئوال پاسخ بدهد. یکی از اثرات مستقیم فریبکاری این است که رسانه مشتری خود را از دست می‌دهد.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم بهمن 1390ساعت 2:8 قبل از ظهر  توسط سعیده  |